آواهای شبانه

شعر و نوشته های کوتاه، بعد از ساعت 12 نصفه شب!

اوصاف و احوال
نویسنده : الهام - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱
 

یک شعری گفته ام که توش همه اهالی اداره را توصیف کرده ام ، یک تکه اش هم مربوط به خودم است.....

اوست آن عرفانی بی دغدغه

چون حنا یک دختری در مزرعه

 

آن که می گوید که درمانگر شده

در وجودش عشق ویرانگر شده

 

با جنون خویش حالی کرده است

گوئیا که اتصالی کرده است

 

آن همان در آش این میهن نخود

آن که دیگر از خودش هم خسته شد

 

آن که از فرهنگ خود ناراضی است

از دورن بر ملت خود قاضی است

 

می رود در جستجوی یک کلام

چیست این دنیا؛ همین و والسلام

 

آن ریاضی خوانده مشتق بگیر

آن که شوهر کردنش هم گشته دیر

 

گر ندارد سهمی از عشق مجاز

در دورنش عشق در سوز و گداز

 

پانصد و بیست ونه است او دفترش

جنگ هفتاد و دو ملت در برش

 

آن یکی آنتن نشسته روبروش

هر چه می گوید به دقت کرده گوش

 

آن یکی پچ پچ کنان در صبح و شام

می کند با شوهرش صحبت مدام

 

آن طرف در را برویش بسته اند

گرچه بر سوراخ در بنشسته اند

 

رامش و آن قاه قاه خنده اش

ماجراهای سپهر و گربه اش

 

باز هم خانه نرفت از مدرسه

او فراری گشته از هر هندسه

 

( ادامه دارد)....

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
کفاره گناهان
نویسنده : الهام - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 

 یادم هست در دوره لیسانس یک ای میل داشتم که با اون به خیلی ها از جمله کتی و سپیده پیشنهاد ازدواج داده بودم؛ متنی که در زیر می خوانید دیروز به من ای میل شده و به راحتی کفاره خیلی از گناهانم رو پوشش میده! خصوصا این که مطمئن هستم کسی که این ای میل رو زده جدی حرف زده و متاسفانه اصلا قصد شوخی نداشته!

 خدا شاهد است اگر حتی یک واو از ای میل را جابجا کرده باشم؛ کامل دارم منتشرش میکنم منتها وسطش یک مقدار جوابیه پارازیت گونه هم درج کرده ام 

با سلام خدمت سرکار خانم (ن) (1)

از اینکه ایمیل مرا می خوانید متشکرم (2)

قصد دارم مطلبی را با شما درمیان گذارم اما ناراحتی شما مد نظرم نیست (3)

سوال می کنم و لطفا شما سوال های مرا پاسخ دهید (4)

آیا شما تصمیم به تشکیل خانواده دارید (5)

آیا شما مورد پسندتان هست که ازدواج نمایید (6)

شرایط شما جهت ازدواج چگونه است و به چه نحو با شما می توان بیشتر آشنا شد (7)

اگر از طریق ایمیل مقدور است و برای شما اشکالی ندارد و یا اینکه به صورت چهره به چهره (8) و یا شرایط فراهم نمودن یک درخواست رسمی از خانواده

مایلم از شما بیشتر بدانم (9) بلکه امکان فراهم نمودن یک زندگی ایجاد شود

از اینکه پاسخگوی من هستید متشکرم (10)

موفق باشید و در کارها و تدریس سربلند (11)

هادی (12)

 -------------------------

 

(1)    علیکم السلام

(2)    چاره دیگری هم دارم؟

(3)    یا اباالفضل چی می خواد بگه؟ فکر کنم قضیه اون دوره ها که بدون تصحیح ورقه نمره دادم لو رفته

(4)    من تسلیمم! به خدا تقصیر من نبود سحر گفت بیا زودتر از اداره بریم واسه همین نرسیدم ورقه ها را صحیح کنم

(5)    جانم؟؟!

(6)    حقیقتش را بخواهید من را پسند می آید ولیکن ازدواج من را پسند نمی آید

(7)    یک فایل 100 مگابایت به زبان انگلیسی برات می فرستم به دقت بخوان؛ شرایطم رو توش توضیح دادم

(8)    تا اونجا که من می دونم چهره به چهره اصولا روبوسی می کنند

(9)    منم مایلم از شما بیشتر بدانم؛ مثلا اینکه اسم و فامیل تون چیه؟ و ای میل من رو از کجا اورده اید؟ و اینکه دکتر معالجتون کیه؟

(10)بذار پاسخ بدم بعد تشکر کن

(11)همین سربلندیم در تدریس دست گلهایی همچون جنابعالی رو میذاره تو دامنم!

(12)هادی جان! داری میایی خانه ما یک پیجامه هم بیار یک موقع دیدی این وصلت سر گرفت، شب موندی منزل ما!

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
دفاعیه یک ریاضیدان
نویسنده : الهام - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤
 

جان نش رو که میشناسید؟ همان ریاضیدان برنده جایزه نوبل که فیلم یک ذهن زیبا برگرفته از داستان زندگی اوست؛ جان نش میگه:

 

The most important discovery of my life it is only in the mysterious equations of love, that any logical reasons can be found


 
comment نظرات ()

 
وصیت نامه
نویسنده : الهام - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
 

 

همان طور که همه می دانیم این شتری است که در خانه همه می خوابد؛ اصلا هم خبر نمی کند؛ بنابراین حالا که در آستانه سفر هستم وصیت نامه خودم را در وبلاگ قرار می دهم ؛ خدا شاهد است اگر مو به مو به آن عمل نکنید؛ زنده بودم که تره واسم خورد نکردید حداقل در مردن تلافی کنید ؛ من از ان دنیا ببینم و حال کنم:

سلام بر همه دوستان و آشنایانم؛ الان که دارید این متن ها را می خوانید من در بین شما نیستم. من تمام سعی ام را کردم تا دوران آلبالو چینی و گیلاس چینی نمیرم چون که می دانم در این دوران فرخنده به هیچ وجه از باغ گل (در نزدیکی فشم) خارج نمی شود؛ اما چه کنم که عزراییل از من اجازه نمی گیره کی بیاد؛ لذا ممکن است در این دوران مرده باشم؛ از آنجاییکه می دونم هیچ کدام از بقیه تان عرضه برگزاری مراسم را با حداقل پول ممکن ندارید؛ لذا نمی خواد کاری بکنید بگید اون خدا بیامرز گفته برام مراسم نگیرن بدن خیریه! حالا اگه چیزی هم به خیریه ندادید مسئله ای نیست اما یک موقع پول حیف و میل نشه!

و اما بعد.....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
دگران روند و آیند و تو همچنان که باشی
نویسنده : الهام - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()